وبلاگ دانشجویان مهندسی اپتیک و لیزر ورودی 87 مجتمع آموزش عالی بناب

مصاحبه با آقای دکتر لطفی



بالاخره مصاحبه ، تایپ و ویرایش شد...سخن رو کوتاه می کنم و ازتون دعوت می کنم در ادامه مطلب، مصاحبه با آقای دکتر لطفی رو بطور کامل بخونید.اینکه چرا به آمریکا رفت؟وچرا به ایران برگشت...اون هم بناب...خاطرات ایشون رو بخونید و بطور کلی تمامی ناگفته ها راجع به دکتر لطفی
مصاحبه :محمد مرادی غریبوند
طرح سوالات : محمد مرادی غریبوند - مسعود عاشقیان - آرش تاجدار
تایپ : آرش تاجدار

لطفا خودتون رو به طور کامل معرفی کنید.

-به نام خدا و با سلام وممنون از اینکه این فرصتو بهم دادین که هم من با شما آشنا بشم-با دانشجویان مجتمع آموزش عالی بناب-هم اینکه خودمو معرفی کنم.شاید بعضی ها ندونن سابقه من چیه.21 ساله آمریکا هستم.بعد از گرفتن دیپلم رفتم آمریکا.اونجا کارشناسی،کارشناسی ارشد ،دکترا و فوق دکترا رو تموم کردم.کارشناسیمو در رشته فیزیک از دانشگاه یو سی اس تی گرفتم.ارشد ، دکترا و فوق دکترا رو تو تگزاس دانشگاه رایس.تموم که کردم تقریبا 2-3 سال تو انرژی اتمی آمریکا کار کردم ولی هر جای دنیا که باشم بالاخره من ایرانی هستم.اول وطنم مهمه ،همیشه آرزو داشتم اون اندک دانشی که دارم برگردونم به وطنم چون به هرجا که رسیدم بخاطر وطنم بوده.ایرانو خیلی دوست دارم.مدت زیادی بود نیومده بودم ایران،یعنی 21 سال.خیلی از این جامعه دور بودم و می خواستم کلا بیام با این جامعه آشنا بشم و ببینم چه تغییراتی کرده و این تغییراتو از همه ابعادش بسنجم و وقتی اومدم خیلی خیلی بهتر از اون چیزی که فکر می کردم بود.اولا اومده بودم ببینم اوضاع و احوال چطوریه.از لحاظ تحقیقات چجوریه.از لحاظ موقعیت اجتماعی و از همه مهمتر من اونجا نمی خواستم ازدواج کنم و دوست داشتم اینجا تشکیل خانواده بدم.برگشتنم کلا 2-3 تا علت داره.اولا به خاطر عرق ملی و اینکه می خواستم به وطنم خدمت کنم و اینکه مادرم اونجا نبود.برگشته بود ایران...اینا از مهمترین دلایل بازگشتم به ایرانه.

شما تقریبا 20 سال دور از ایران بودید.به نظر شما این کشور واقعا چند درصد رشد اجتماعی داشته؟تفاوت رشد اجتماعی در ایران با آمریکا رو بگید و اینکه آینده ی ایرانو چطور می بینید؟

آینده رو در یک کلام خوب می بینم . مثبت می بینم.چون ایران یکی از بزرگترین ویژگی هایی که داره اینه که جوون زیاد داره.جوونم سرمایه مملکته.هر کاری بخوای کنی بواسطه جوونا انجام میدی.اون موقع که من رفتم اوضاع و احوال متفاوت بود . دانشگاه ها بسته بود.انقلاب فرهنگی بود.جنگ بود.و کلا اینکه مملکت واقعا تو بحران بود و با مشکلات بزرگی روبرو بودیم.ولی الان این مشکلات برطرف شده و جامعه ثبات پیدا کرده و حتی تکنولوژی رو که مقایسه می کنم می بینم خیلی بهتر شده .همونطور که گفتم ایران جوون زیاد داره و جووناش هم باهوشن و اگه بخوایم با دنیا مقایسه کنیم تو آمریکا جز موفق ترین اقلیت های ملی آمریکا هستن.تحصیلات بالایی دارن.تو هر شاخه ای.تحقیقات،پزشکی و... خیلی جلو هستن.ایرانی یه نژادیه که پشتکار داره و استعداد خوب.یه خصلتی تو ما هست که می خوایم همیشه بهترین باشیم.به خاطر همونه که پیشرفت می کنیم.فعلا راه زیادی داریم ولی یه ضرب المثل چینی هست که میگه هزار کیلومتر با قدم اول شروع می شه.

وقتي اومدين ايران چرا بناب رو انتخاب كردبد؟

به خاطر اين بود كه من يه مقدار توي قسمت هاي انرژي اتمي كار مي كردم و سابقه داشتم.يه داستان طولاني داره كه وارد جزييات نمي شم.به هر حال بعد از اومدنم يه برنامه هايي عوض شد.اومده بودم تدريس موقت كنم و اونجا تو انرژی اتمی بيشتر كار كنم ولي ليزرش رفت تهران و مواد شد...



تو تدريس راحت تريد يا كار عملي؟

من كارم بيشتر عملي بوده ولي تو آمريكا تدريس هم كردم و به تدريس علاقه دارم.مشكلي كه تو تدريس دارم زبانه.با اصطلاحات فارسي آشنا نيستم.البته الان زبانم از ترم يك بهتر شده



لطفا دليل رفتنتون به آمريكا رو برامون كامل شرح بديد.

هر كسي يه اهداف تحصيلي داره.دوست داشتم ادامه تحصيل بدم ولي بدليل انقلاب فرهنگي مجبور به رفتن شدم.ديدم وقتم داره بيهوده مي گذره.خانوادم تو آمريكا بودن پس تصميم گرفتم برم آمريكا...



اونجا سختي كشيدين يا به پشتوانه ي خانوادتون رفتين آمريكا؟

سختي هاي زيادي كشيدم.خانواده داشتن حمل بر اون نيست كه سختي نكشي.اتفاقا مشكل مالي هم زياد داشتم.



آيا واقعا به واسطه ي اين مشكلات شده بگيد كه من نمي خوام ادامه بدم.آخر خطه...وراهكارتون چطور بوده كه ادامه دادين؟

20 سالو نمي شه تو چند دقيقه گفت ولي مشكلات مالي خيلي داشتم.مجبور بودم كار كنم.وقتي زياد كار مي كردم نمره هام ضعيف مي شد و وقتي زياد درس مي خوندم و كمتر كار مي كردم مشكل مالي پيدا مي كردم.بايد يه بالانسي ايجاد مي كردم.بايد هر دو رو مي داشتم.بارها شد كه واقعا خسته شدم ولي باز چون هدفم خيلي واسم مهم بود عليرغم هر شرايطي ادامه دادم و الان خوشحالم كه تموم كردم.درسته در طول جاده و مسافرتي كه داري(زندگي يه جور مسافرته ديگه)مشكلات زيادي هست ولي وقتي تموم مي كني احساس خوبي داري.چون هم اسم خودتو هم اسم مملكتتو سر زبونا آوردي
.
اونجا با ایراني بودنتون مشكلي داشتن يا نه؟

بستگي داره تو چه جامعه اي باشه.با چه كلاس آدمايي رفت و آمد كني.اونايي كه تو دانشگاه هستن آدماي فرهنگي هستن و درباره ي ايران و تمدن ايران باستان مي دونن و احترام مي ذارن
.
وقتي مدرك گرفتيد اولين چيزي كه يادتون اومد چی بود؟

به مادرم زنگ زدم.من تگزاس بودم اون كاليفرنيا.به اون زنگ زدم.خيلي خوشحال شد

الان كه اومديد قصد بازگشت نداريد؟

قصد بازگشت ندارم.تقريبا اينجا ساکن شدم.مگر اينكه واسه يه دوره كوتاه برم اونجاولي قصد زندگي ندارم.

متولد چه سالي هستيد؟

بعد از پرسیدن این سوال آقای دکتر با صدای بلند می خندند و ادامه می دهند...
هر چي به قيافم مي ياد.از شما خيلي بيشتره.ديگه دقيقا نمي تونم بگم

آيا اینجا در حد و اندازه های خودتون امكانات فراهم كردن؟

خب...اينجا كاراي كاربردي سطح بالا رايج نيست ولي اميد بر اينه كه در آينده بهتر و بيشتر بشه.ولي من خيلي به خاطر موقعيت خوب نيومدم.دوست دارم علممو هر چند كم باشه به جامعه انتقال بدم.انگار يه ديني دارم مي خوام پس بدم.من ناراحت نيستم تو بنابم.شايد تو بناب بهتر بتونم خدمت كنم تا شريف.چون خيلي ها راغب نيستن بيان اينجا ولي وقتي يه نفر مي ياد اينجا مي تونه خيلي كمك كنه.تا اينجا مشكلاتي داشتم ولي مي بينم كه در طول زمان دستم بازتر مي شه.اميدوارم در آينده امكانات بيشتر بشه تا بتونم بيشتر كمك كنم...جاي پيشرفت هست

با توجه به اين امكانات چند سال قصد موندن تو بناب داريد؟

اگر امكانات و موقعيت بهم بدن كه بتونم از اونچه كه آموختم به نحو احسن استفاده كنم تا اون زمان مي مونم.ولي اگر همه راه ها رو ببندن و نذارن حداقل كمكي كه مي تونم كنم اون موقع مورد استفاده نيستم و بودن نبودنم فرق نداره.چه اينجا چه آمريكا چه جاي ديگه.
آيا از دانشگاههاي ديگه بيشنهاد داريد؟

چون اينجا سرم خلوت تره مي تونم روي تحقیقات بيشتر مانور بدم ولي تو دانشگاه هاي بزرگ نمي تونم رو اين بخش زياد مانور بدم.يكي از اهدافم تشكيل تحصيلات تكميليه و اينكه با هم بتونيم اينجا رو دانشگاه كنيم.اگه اهداف ميسر بشه اينجا هستم
اينجا كي دانشگاه ميشه؟

صد در صد دانشگاه خواهد شد.تعيين زمان دقيق مشكله ولي زير 5 سال بالاي 2 سال.اونقدر غير ممكن نيست.

به اين رشته (مهندسی اپتیک و لیزر) اونجا چه قدر بها ميدن.فرق اين رشته در ایران و آمریکا و اینکه آينده ي اين رشته در ایران به نظر شما چطوره؟چه قدر طول مي كشه مردم اين رشته رو بيشتر بشناسن؟

خب نبايد انتظار داشته باشيم مثل رشته ي برق بشه.چون برق چندين دهه است كه دز ایزان تدریس میشه و جا افتاده.نمي تونيم اونجوري مقايسه كنيم.ولي در مورد رشته ي اپتيك اينجوري بهتون بگم كه اولا تو آمريكا كاربرد ليزر زياده ولي اينجا هم به مرور زمان خواهد شد.مثلا تو دندان پزشكي يا جراحي.خيلي کاربرد های زيادي داره و روز به روز هم بيشتر ميشه.نا خودآگاه رشته ي معروفي ميشه ولي رشته ي جوون و البته پر كاربرديه و در هر قسمتي رخنه خواهد كرد ولي زمان مي بره

تفاوت رشته ي ما در ايرن و خارج چیه ؟ به عنوان مثال تفاوت چارت و در واقع واحد هایی که گذرانده میشه؟

فرقش اينه كه شما فارسي مي خونيد اونا زبان اصلي

البته الان ما فيزيك مدرن رو اصلي مي خونيم

این جمله باعث خنده ی حاضرین در اتاق میشه و آقای لطفی هم می خندن

وآقای مرادی ادامه میده :زمايشگاه هاي اين رشته در اينجا چطوره؟

تا حدودي مي تونيم يه سري آزمايش ها رو انجام بديم.آزمايشگاهها در شرف درست شدن هستن.يه سري نواقصاتي داريم.يه تعداد وسايل رو بايد بخريم و خب...ما نسبتا تازه بودجه پژوهشي داريم و بر طبق اون بودجه در حال خريدن هم هستيم.به هر حال اين امر دير يا زود خواهد شد.البته اين مسئله يه مقدار از حيطه ي كاري من خارجه.كار من بيشتر پژوهشه
.
چه تعداد از اساتيد اپتيك در اينجا در سطح خوب یا بين المللي هستن؟

اين سوال يه مقدار تعريف نشده است.هر چيز نسبي است.به نظر من اين سوالو از هيئت علمي اينجا نپرسين بهتره.خودتون بايد يه جمع بندي كنيد.ولي اين طوري جواب بدم كه ما هنوز شديدا احتياج به اساتيد داريم.نياز داريم كه استادايي رو به اينجا جذب كنيم.جذب استاد تو بناب اونقدر ساده نيست.زندگي تو شهر كوچيك و بزرگ با هم فرق مي كنه.

به نظر شما با توجه به امكانات موجود دانشگاه به طور مثال ترم بالايي های اپتیک مهندسين خوبي مي شن؟

يه نكته رو بايد در نظر بگيريم.اينجا شريف نيست و يه ساله هم شريف نمي شه و ویژگی هاي خاص خودشو داره.ولي يه توصيه اي كه به دانشجويان اينجا و كلا همه ي دانشجوها دارم اينه كه اولا اينجا رو خودشون انتخاب كردن.شما نبايد فقط به استادها وامكانات اينجا تکیه كنيد.بايد خودتون تلاش كنيد.اگه سطح آزمايشگاه پايينه سطح تئوري خودتون رو بالا ببريد.دانشجويي با دانش آموزي فرق مي كنه.خودتون سطح علمي خودتون رو بالا ببريد.سرو به ديوار كوبيدن چيزي رو عوض نمي كنه.الان امكانات اينه و بايد باهاشون بسازين.خودم الان خيلي مشكلات دارم ولي آدم بايد مثبت نگاه كنه.وقتي امكانات نيست يا بايد برم يا حالا كه تصميم گرفتم بمونم سعي كنم بهتر باشم.شايد بزرگترين درسي كه تو آمريكا گرفتم همین مثبت نگاه كردن بود.

يه سوال حاشيه اي.وقتي براي اولين بار رفتید آمریکا چه احساسي داشتيد؟

وقتي از هوابيما پياده شدم يه احساس میکس (مخلوط!!)داشتم.از يه جهت احساس بدي داشتم.از وطنم دور بودم.فرهنگ اونجا رو بلد نبودم.در حالت شوك بودم ولي از يه نظر خيلي خوب بود چون مي دونستم يه قدم به اهدافم نزديك تر شدم.يه قدم بزرگ.هدف اصلي من ادامه تحصيلات تا درجه نهايي بود و وقتي هم كه تموم كردم كار من اونجا تموم شده بود.اگه مي موندم بايد ازدواج مي كردم و منم مايل به ازدواج در اونجا نبودم
.
لطفا يه خاطره برای ما تعريف كنيد.

خاطره اي كه ميگم در رابطه با تحصيلاتمه.يه خاطره ي خيلي خيلي خوب كه دارم اینه که وقتي كارشناسيمو گرفتم تو آمريكا درخواست ميدي واسه بورس دكترا.امتحان ميدي، منتظر مي موني جواب چي ميشه. من این کارو کردم بعد مثل اينكه به يه سري تعطيلات خرده بود جوابي نشنيدم و نااميد شده بودم كه شايد قبول نشدم.كه يهو تلفنا شروع شد.يه روز صبح زود يكي زنگ زد،يكي از مسولين رایس بود كه بهم خبر داد شما بورس كامل دكتراي این دانشگاه شديد.خيلي احساس خوبي بود.واقعا به ياد موندني بود

يه خاطره ي ديگه كه راجع به تحصیلات نباشه...

يه خاطره اي كه دارم مربوط به اوايل رفتنم ميشه.من اونجا كار مي كردم تا بول جمع كنم.يه مقداري جمع كردم و براي اولين بار يه تویوتا خريدم اون يه خاطره اي بود كه يادم نمي ره.اولين ماشينمو با دست رنج خودم گرفتم.(البته متاسفانه یادمون رفت مدل دقیق ماشین رو بپرسیم تا عکسشو تو وبلاگ بذاریم.باشه واسه بعد!!!)

با اون ماشين سفر هم رفتيد؟

بله.خيلي.اتفاقا مدت زیادي هم نگهش داشتم.مي تونم بگم تقريبا يك سوم امريكا رو رفتم
.
آيا اونجا دلتنگ ايران وخاطراتش مي شديد؟چي كار ميكردين كه برطرف شه؟

سعي مي كردم خودمو سر گرم كنم و با ايراني ها رابطه داشته باشم.خيلي سرم شلوغ بود و سعي مي كردم وقت بيكاريم كم باشه تا اونقدر دلتنگ نشم.ولي گاهي اون خاطرات يادم ميافتاد.به هر حال زندگي همينه ديگه.بايد بري جلو
...
اهدافتون واسه آينده چيه؟

من دوست دارم با تحقیقات ادامه بدم. و البته خيلي علاقه دارم استاد بودن رو هم ادامه بدم ولي در عين حال آماده هر كاري و هرچيزي كه در مورد علم و پيشرفت علم باشه هستم
.
احساستون در اولين جلسه درس در ايران چطور بود؟فكر مي كنم كلاس زبان با ما (اپتیک 87) بود.

من خيلي هول بودم.الان خيلي بهتر شده اون موقع در محاوره هم مشكل داشتم.چون فارسي كم صحبت كرده بودم تو آمريكا به خاطر همون نمي دونستم چطور منظورمو برسونم.آيا دانشجوها منو قبول مي كنن؟ صحبت های منو درك مي كنن يا نه ؟ولي بعد از يه مدت بهتر شد. به نظر من خيلي ها متعجب بودن ، فرق رو مي ديدن... سوال هايي تو ذهنشون بود...چرا اومدي ؟ چرا اينجايي؟همه ی اینا كاملا مشهود بود.

- بله...خب بيشتر ايراني ها يكي از آرزوهاشون رفتن به آمريكاست . به خاطر همون واسه همه سوال بود كه دکتر لطفي آمريكا رو گذاشته اومده ايران.واسه همه سوال بود.

ببينيد آمريكا درسته كه از نظر تكنولوژي، تحقیقات و كلا علم ، در سطح بالايي قرار داره و مي شه گفت تو دنيا حرف اولو ميزنه ولي آدم تا وقتي جوونه فكر مي كنه زندگي همين چيزاست ولي وقتي سن آدم بالا مي ره چيزاي ديگه واسش مهم ميشه. و بيشتر اهميت پيدا مي كنه.اونجا اين معیارها زياد مناسب نسيت.ولي اينجا فرق مي كنه.اینجا به خانواده خیلی پايبندن و آدم مي تونه زندگي خوبي رو تشكيل بده.خب اون بعد واسم مهم بود که اومدم.

آقای مرادی با خنده ی مخصوص به خودش می پرسه:بعد از تمام شدن اولين جلسه از تدریس تو ایران پشيمون نشديد؟

این سوال خنده ی حاضرین و همچنین جناب دکتر لطفی رو در بر داره که ایشون ادامه میدن:
نه.پشيمون كه نشدم...اگه مي شدم بر ميگشتم

آخه ديگه با ترم يكي ها واحد بر نداشتيد!!!

نه.اصلا دلیلش این نبود.فقط کلاسام جور در نیومد...همین...

گفتيد يكي از اهدافتون از اومدن به ايران ازدواج بود.آيا كيس مناسب پيدا كرديد!!؟

نه.هنوز نه... گاها كيس ها معرفي ميشن ولي ازدواج مسئله مهميه و آدم باید همه چیز رو بسنجه...

- بهترين دوستي كه تو دانشگاه ما داشتيد و باهاش راحت بوديد كي بود؟

بهترين دوستي كه داشتم مي تونم بگم...آقای مهندس فهمي ...آدمي بود كه روزاي اول منو درك كرد و من خيلي ازش ممنونم.


آخرين مطلبي كه فكر مي كنيد بايد بگيد چيه؟

آخرين مطلب يه پيغام به دانشجويان مجتمع آموزش عالي بنابه .درسته که اینجا مشکلات زیاد هست ولی اگر همه ما دست به دست هم ندیم و سعی نکنیم که اینجا رو بهتر و بهتر کنیم هیچ وقت به اهدافمون نمی رسیم.مشکلات هست ولی یه (نگاه مثبت) داشته باشیم و از حداقل ، حد اکثر استفاده رو کنیم و اینجا رو بسازیم... اگه بناب رو با 5 یا 10 سال پیش مقایسه کنیم می بینیم خیلی پیشرفت کرده. برای مثال همین استادیوم.من نصف اروپا و آمریکا رو گشتم ولی یه همچین چیزی هر جایی پیدا نمی شه و خیلی کمه.حالا اگه به یکی بگی تو بناب یه همچین چیزی هست باور نمی کنه.به هر حال باید سعی کنیم مثبت نگاه کنیم. آمریکایی ها یه مثل راجع به یه لیوان که توش آب ریختیم دارن.یکی می تونه بگه نصفش خالیه ولی یکی می تونه بگه نصفش پره.نیمه پر لیوان رو باید ببینیم.سعی کنید دست به دست هم بدیم و بر مشکلات غلبه کنیم تا همه دوست داشته باشن بیان اینجا به این دانشگاه...این حرف من فقط در حد تئوری نیست و باید در عمل انجام بشه والبته بستگی به همت و اراده ی ما داره.

به عنوان آخرین سوال اگه میشه یه بیت شعر بخونید.

...یه شعر می خونم که متناسب موقعیته..در رابطه با علم...توانا بود هر که دانا بود...

با تشکر از جناب آقای دکتر سیاوش لطفی که وقت بسیار با ارزش خودشن رو در اختیار ما قرار دادن

0 comments:

Post a Comment

 

???

وبلاگ اپتیک 87

وبلاگ دانشجویان رشته ی مهندسی اپتیک و لیزر ورودی 87 مجتمع آموزش عالی بناب

تراز وبلاگ در گوگل :Powered by  MyPagerank.Net

خبرنامه اپتیک 87